نقاش خوبی نبودم اما این روزها به لطف تو انتظار را دیدنی میکشم - من و تو **عشقولانه**
X
تبلیغات
رایتل
غلط است این تفکر که بپنداریم زندگی می گذرد بپذیریم زندگی می ماند ؛ من و تو می گذریم.....!
چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390
نقاش خوبی نبودم اما این روزها به لطف تو انتظار را دیدنی میکشم

باز لحظه موعود،لحظه تخیله تخیلات ذهن فرا رسید،و قلم را روی کاغذ می گذارم تا او هر چه می خواهد بنویسد،امروز مثل روزهای دیگر نیست و مغز خسته لحظاتی را مرخصی جهت استراحت رفته و حال قلب خسته  این پادشاه همیشه خموش بعد از سالها انتظار بجای مغز می نشیند و هر چه می خواهد می نویسد،راستی می دانی ضربان قلبم تند تر گشته،می دانی خون غلیظ  و  قلب بینوا به زحمت افتاده، حتما می دانی مگر می شود که ندانی،بیچار قلبم او نیز باید از دست من بکشد،می دانم که می دانی اما فکر می کنی اگر بگویی من ناراحت می شوم اما باور کن در روزگار امروز اگر دیوانه نباشی،لابد روانی هستی!

توهین می کنم؟

چرا باید در زمانی که خوب و بد جابجا شده و مردم خوبیت را به پای حماقتت می نویسند هوشیار بود؟چرا در شهر کوران باید بینا بود؟چرا در شهر دزدان باید سالم بود؟می دانی آنانکه سالهاست در منجلاب ماند ه اند دیگر بوی فاضلابی استشمام نمی کنند و خود را در بهشتی زیبا با پریان ،همنیشن می دانند اما کو حوری؟کجاست پری همه چیز سراب است همه چیز سیاه است زیبایی در بند ،چراغ را در پستوی خانه نهان باید کرد.

از حرف های دربه در و تو در تویم گله نگیر می دانی تقصیر من نیست امروز روز قلب است و روزی است که مغز درحال استراحت ، به دل نگیر قلب است و کار قلب عشقبازیست همانند مرغ عشقی که می خواند و عشق می ورزد،حتی اگر دانه ای نیز نباشد گشنه یا سیرش مهم نیست او فقط میخواند...

 ماند ام چرا همیشه  صدای سوت پایان  در گوشم ندا می زند و مدتی یکبار صدا می آید لحظه موعود نزدیک است لحظه با تو بودن ...





Powered by WebGozar

دوستان

من وتو

دختر پاییزی

دیوونه قلب

کلبه درویشی

فقط واسه تو

همه سلیقه ها
هفتایی ها
عشق گمشده
اشک عشق