مطمئن باش .... - من و تو **عشقولانه**
X
تبلیغات
رایتل
غلط است این تفکر که بپنداریم زندگی می گذرد بپذیریم زندگی می ماند ؛ من و تو می گذریم.....!
پنج‌شنبه 18 آذر‌ماه سال 1389
مطمئن باش ....

 

مطمئن باش روزی می آید که دیگر گریه نکنی و زار نزنی و به گذشته زیبایت و امروز بی محتوایت افسوس نخوری و  دیگر بغض نکنی؛ بلکه سکوت می‌کنی. سکوتی به عظمت تمام دردهایت.به تلخی تمام لحظه هایت،به گمانم روزی می‌آید که دیگر گریستن هم دردی از درهایت دوا نکند و تسکینی نباشد بر آنچه درد می نامی، حکایت من وتو  حکایت آن بیمار سرطانیست که به او مخدر  تزریق می‌کنند تا دردش تسکین یابد و با بی اثر شدن مسکن باز همان آش و همان کاسه!فکر می کنیددردی  که  تا عمق استخوان نفوذ کرده با این مسکن و آن مرهم بهبود می یابد؟ عمری خودمان را با اُمید و  دل‌بستن‌ به آدم‌ها سرگرم کردیم تا کسی نبیند زخم بی‌کسی ِ دلمان را که مدت‌هاست چرکین شده و حال زخم کهنه باز سر وا نموده است.سالهاست مسرور از زنده بودن غافل از آن هستیم که  مدتهاست مردگان زنده‌ی تاریخیم...! این روزها در پی آب دویدن هم سرابی بیش نیست. این روزها هر دری که بسته شد دیگر امیدی به بازگشاییش نیست و پشت سر هم درب ها و پنجره ها بسته می شوند و قفل هایی که دیگر باید خواب کلید را ببنینند.
 این روزها حتی بزرگترین اتوبان قلبت نیز به بن بست می رسد و و در رویا مانده به ماتم نزدیک می شوی براستی چرا  تمام زندگی با مشغله هایش به  بیراهه‌ می روند.... و چرا کسی نمی‌داند خاطر خسته و دل‌شکسته را آغوشی پر مهر باید و گوشی باز و دهانی دوخته..
آغوشی که بوی عطر یاس دهد و گوشی که دروازه باشد و بشنود تمام دردها را و در کشاکش غم با تو شریک گردد و البته  دهانی دوخته که کوله بار غمش را بر دوش خسته و تحیف تو نگذارد  و تنها بارکش غم های روزهای بی کسیت باشد.
دوست من اگر آغوشی گرم و گوشی باز و دهانی دوخته یافتی ما را نیز بی خبر نگذار تا لااقل به خود امیدوار شویم و بفهمیم که یکی از ما بی کسان با کس گشته است.





Powered by WebGozar

دوستان

من وتو

دختر پاییزی

دیوونه قلب

کلبه درویشی

فقط واسه تو

همه سلیقه ها
هفتایی ها
عشق گمشده
اشک عشق